تبليغاتX
سوته دلان

سوته دلان
(MY LOVE (M

mohammad

چیزی برای گفتن ندارم....!!!؟
mohammad-massumi@yahoo.com

» هفته چهارم خرداد 1388
» هفته سوم خرداد 1388
» هفته چهارم اردیبهشت 1388
» هفته چهارم بهمن 1387
» هفته چهارم دی 1387
» هفته چهارم آذر 1387
» هفته سوم آذر 1387
» هفته دوم آذر 1387
» هفته اوّل آذر 1387
» هفته سوم آبان 1387
» هفته اوّل خرداد 1387
» (شعرا)
» (عاشقانه)

» خسته ام
»
»
» (یاد یار)
»
»
»
»
» (نشانی از تو می بینم)
» (یکی را)
» (نی)

88/03/23

اول به وفا می وصالم درداد   چون مست شدم جام جفا را سرداد

پر آب دو دیده و پر از آتش دل            خاک ره او شدم به بادم برداد

*****

نی دولت دنیا به ستم می ارزد        نی لذت مستی اش الم می ارزد

نه هفت هزار ساله شادی جهان      این محنت هفت روزه غم می ارزد

 

*****

با می به کنار جوی مباید بود             وز غصه کناره جوی می باید بود

این مدت عمر ما چو گل ده روز است    خندان لب و تازه روی میباید بود

 

*****

این گل ز بر همنفسی می آید          شادی به دلم از او بسی می آید

پیوسته از آن روی کنم همدمی اش   کز رنگ وی ام بوی کسی می آید

 

*****

از چرخ به هر گونه همی دار امید            وز گردش روزمی لرزد چو بید

گفتی که پس از سیاه رنگی نبود    پس موی سیاه من چرا گشت سفید


88/03/17

من از اين فاصله ها دلگيرم

بي تو اين جا چه غريبانه شبي ميميرم

ساعت گريه و غم هيچ نمي خوابد و من

در الفباي زمان خسته ي اين تقديرم 

****** 

اي دوست دلت هميشه زندان من است

آتشكده ي عشق تو از آن من است

آن روز، كه لحظه ي وداع من و توست

آن شوم ترين لحظه ، پايان من است 

****** 

سيب سرخي را به من بخشيد و رفت

ساقه ي سبزوجودم را چيد و رفت

عاشقي هاي مرا باور نكرد

عاقبت بر عشق من خنديد ورفت

اشك در چشمان سردم حلقه زد

بي مروت گريه ام را ديد و رفت


(یاد یار) 88/03/17

خوشتر ز یاد زلف یار چه باشد

                                                 خوشتـــر ز کوی یار چه باشد

بهتر از اسم تو نیست بر زبانم

                                            زیباتر از آن خنده نیست بر نگاهم

با یاد تو من چنان شوم مست

                                            کز نوشیدن شراب ساقی نیستم

گفتم که به آن یار مستانه بگو

                                        که من زین عشق الهی مستم، بگو

مستم ،که عالم مستی به کنار

                                            عالم دیوانگی مستی را چه کنم؟


88/02/31

سلام...

ببخشيد چند وقتي كه نبودم دسترسي به كامپيوتر نداشتم.

از اين به بعد اپم بازم شرمنده.


87/11/28

جز نقش تو در نظر نیامد ما را        جز کوی تو رهگذر نیامد ما را

خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت     حقا که به چشم در نیامد ما را

 ****

هر روز دلم به زیر باری دگر است          در دیده من زهجر خاری دگر است

من جهد همی کنم قضا می گوید            بیرون ز کفایت تو کاری دگر است

 ****

نی قصه آن شمع چگل بتوان گفت       نی حال دل سوخته دل بتوان گفت

غم در دل تنگ من از آن است که نیست      یک دوست که با اوغم دل بتوان گفت


87/11/25

 آی آدما گوش بکنید وصیت من

آی شمائی که میگیرد رو دوشتون جنازه ی من

دستای منو از توی تابوت بیرون بزارید

تا که بدونند هیچی از این دنیا نبردم خالی اند این دستای من

تورو خدا موهای منو شونه نکشید

تا که بدونن دست نوازش نکشیدن رو سر من

اگه کسی سراغم و ازتون گرفت

تورو خدا نزارید بره آخه اونه قاتل من

بگید چشاش به در دوخت نیومدی سراغش

بگید به یاد تو بود نیومدی سراغش

بگید که تک پرت بود نیومدی سراغش

بگید که عاشقت مرد دیگه نیاد سراغش


87/11/25

گفتم که لبت، گفت لبم آب حیات

گفتم دهنت ، گفت زهی حب نبات

گفتم سخن تو ، گفت حافظ گفتا

شادی هوه لطیفه گویان صلوات

*****

تو بدری و خورشید تو را بنده شده ست

 تا بنده تو شده ست تابنده شده ست

زان روی که از شعاع نور رخ تو

خورشید منیر و ماه تابنده شده ست

*****

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت

وز بستر عافیت برون خواهم خفت

باور نکنی خیال خود را بفرست

تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت

*****


(نشانی از تو می بینم) 87/10/23

نمی دانی که من در هر ستاره،

که مه را تا سحریاروندیم است

ویا در چهره سرخ شقایق،

که خود بازیچه دست نسیم است

نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم.

نمی دانی که من در قطره اشک

که روزی مظهر خشم تو بوده ست

ویا شط خونین افق ها،

که روزی مظهر خشم تو بوده ست

نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم.

در اندوه غریبان،درآه بی نصیبان

در آن شبنم در آن گل، در عشق پاک بلبل

در ایام بهاران در آب چشمه ساران

در آن سرگشتگی ها، دراین گم گشتگی ها

نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم.

من اینک در رواق کهکشانها

در آوای حزین کاروان ها

در آن رنگین کمان پیر و خسته

در آن اشکی که بر مژگان نشسته

در آن جامی که خالی مانده از نی

نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم.


(یکی را) 87/09/30

یکی را دوست می دارم،

ولی افسوس،او هرگز نمی داند .

نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که

او را دوست می دارم،

ولی افسوس،

او هرگز نگاهم را نمی خواند .

به برگ گل نوشتم من که،

او را دوست می دارم،

ولی افسوس

او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند .

به مهتاب گفتم ای مهتاب ،

سر راهت به کوی او سلام من رسان وگوکه

او را دوست می دارم .

ولی افسوس ،

یکی ابر سیه آمد ز ره روی ماه تابان را بپوشانید.

صبا را دیدم گفتم ، صبا دستم به دامانت ،

بگو از من به دلدارم که

او را دوست می دارم .

ولی افسوس ،

ز ابر تیره برقی جست و قاصد را میان ره بسوزانید.

کنون وامانده از هرجا دگر با خود کنم نجوا ،

یکی را دوست می دارم ،

ولی افسوس ،

او هرگز نمی داند!!!


(نی) 87/09/17

 

نشنو از نی ، نی نفیر بینواست
بشنو از دل ، دل حریم کبریاست
نی بسوزد تل خاکستر شود
دل بسوزد محرم دلبر شود


(مرسی از امید) 87/09/12

سحرگاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را
به گلها هدیه می بخشد
به آن محراب پاکش آرزو کردم برایت
خوب دیدن....
خوب بودن....
خوب ماندن را....

(نی) 87/09/11

بشنو از نی چون حکایت می کند

وز جدایی ها شکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند

از نفیرم مرد  و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور مانده از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم

جفت بد حالان و خوش حالان شدم

هر کسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من


(غریبه) 87/09/07

 

خيلي سخته چيزي رو که تا ديشب بود يادگاري

                                 صبح بلند شي وببيني که ديگه دوسش نداري

خيلي سخته که نباشه هيچ جايي براي آشتي

                                 بيوفا شه اوني که جونتو واسش گذاشتي

خيلي سخته اون کسي که اومدو کردت ديونه

                                  هوسش وقتي تموم شد بره وپيشت نمونه

خيلي سخته که عزيزي يه شب عازم سفر شه

                                 تازه فرداي همون روز از دوست عاشقش با خبر شه

خيلي سخته که تو پاييز با کسي آشنا شي

                                 اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي

خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه


(نغمه موسقي) 87/09/06

 

 .عشق بهترين نغمه در موسقي زندگي است.

انسان بدون عشق

هرگز با همسرائي با شكوه بشريت همنوا نخواهد شد!


(نامه ای برای تو) 87/09/06

به شوق آنکه به سوی تو نامه ای بفرستم، شبی سیاه چو زلف تو تا سپیده نشستم.چو رفتم آنکه کنم نامه را بنام تو آغاز نداد گریه مجالم، فتاد نامه زدستم، میان آیینه اشک روی تو دیدم که خنده بر لب وچشمی به سوی من نگران داشتی، نشان مهر در آن نقش دلفریب ندیدم، نگاه سوی من و دل به جانب دگران...

میان گریه نوشتم:

ای ستاره بختم، بر آسمان وفا خیره ماندم وناامید در آرزوی محبت،دل به تو بستم.چه آرزو ؟چه محبت؟چه امیدی؟کدام دل؟  چه شد که رشته این عشقٍ دل افروز بریدی؟ چه شد که جام وفا را به دست قهر شکستی؟

چه روزها و چه شبها که ای پرنده عرشی به انتظار نشستم،به بام من ننشستی؟شکوفه ها چو به زلف بنشست در شبِ مهتاب، نگاه گفت:که به گِرد ماه، ستاره نشسته.

دو نسترن به بناگوشِ خود نهادی وگفتم:به لاله های بهاری دو گوشواره نشسته.صفای شانه و آن سینه سپیدتر از یاس، زِ لطف بوده چو آیینه در برابر مهتاب، شراب نور چو بر سینه تو پاشید،چو برف بود که بارد شبی به چهره سیماب.هنوز بانگ تو در گوش من نشسته که می گفتی:غریب عشقم وکلبه توست پناهم، به جز عشق تو عشق کسی که به سینه نخواهم. هنوز خانه من بوی عطر تو دارد.هنوز از همه سو بانگ نرم پای تو می آید.نوای گرم پَری چهرگان چو بشنوم از دور، میان آن همه،در گوش من صدای تو آید. سپیده سوزد وآن نامه را به یاد تو بستم.به سوگ عشق گریزان خویش اشک فشاندم.نهادمش به لب و به روی نامه بوسه ای نشاندم.بگفتمش:برو ای نامه قاصدِ دلٍِ من باش بگو به یارگریزان، حکایتی که تو داری، تو زودتر از من ای نامه روی دوست ببینی،

                                      چرا حسد نبرم به سعادتی که تو داری.


87/09/03

اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم

گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری

 زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است

عجب معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد

 بنام انکه اشک راآفريد تا آتش جنگلهاي عشق را خاموش کند

عشق تنها ميکروبي است که از راه چشم سرايت مي کند

روزی که عشق را قسمت کردند پرواز را به تو دادند .... قفس را به من ساز را به تو دادند .... غم را به من و من تشنه ی کویر دشت بارانم ..... مانند طایفه ی خاک می مانم و دشمن طوفان من هر شب این ساز را به بهانه ی تو به صدا در می آورم.


(دل) 87/08/18

نشد یک لحظه از یادت جدا دل

زهی دل، آفرین دل، مرحبا دل

ز دستش یک دم آسایش ندارم

نمی دانم چه باید کرد با دل

هزاران بار منعش کردم از عشق

مگر برگشت از راه خطا دل؟

به چشمانت مرا دل مبتلا کرد

فلاکت دل، مصیبت دل، بلا دل

از این دل داد من بستان خدایا

زدستش تا به کی گویم خدا دل

درون سینه اهی هم ندارد

ستمکش دل، پریشان دل، گدا دل

به تاری گردنش را بسته زلفت

فقیر و عاجز و بی دست و پا دل

بشد خاک و زکویت بر نخیزد

زهی ثابت قدم دل با وفا دل.


(یا رب) 87/08/18

یا رب این شمع شب افروز زکاشانه کیست

                                جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست

یا رب آن شاه وش ماه رخ زهره جبین

                                          در یکتای که و گوهر یکدانه کیست


(آیا کسی مرا) 87/03/05

ای اقاقیهای وحشی که بی هیچ لبخندی،

در کنار کلبه تاریک من پا گرفته اید.

ای واژه های تلخ تنهایی،

ای عابران خسته سرنوشت،

ای ورق های پاره شده در غبار سهمگین،

آیا کسی مرا،

در خاطرات اشکهایش می شناسد؟

آیا عابران کوچه های غم،

فقط برای یک لحظه کنار پنجره رازهایم می نشینند،

تا قصه ملکه قصر ماتم را باز گویم؟

با شمایم؛

ای آدمهای شیشه ای!

من در حسرت یک تبسم صمیمی مانده ام.

ای کوچه های گِلی رویا،

آیا گامهای دیروز کودکی ام را،

با شادی به من باز می گردانید؟

با شماهایم ای اسطوره های قصر ماتم!!!


» mohammad
» saghar
» ساغران
» بهناز دختری بی شیله و پیله
» سهیلا
» مصطفی
» ترانه
» مریم
» خسته ام
» آشوک
» هیاهو
» نگار و آرش
» بهای عشق چیست جز عشق
» مائده
» علی بی کلام
» crystalgirl
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان » قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By ParsTheme

mohammad_massumi@yahoo.com

Oneline users :

tankyou very mach

example: